شبکه انديشمندان قم
ارسال به دوستان ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 84353

چهل گام با مهران

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست؛با اقتدا به مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای بر آن شدیم تا برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره استاد شهید سید مهران حریرچیان، در آستانه سالگرد عروج آسمانی اش، گام به گام با زندگی شهیدگونه او همراه شویم باشد که اندکی از راه آسمانی شدن را طی نماییم.
 گام اول: اینکه ادمها از لحاظ فیزیکی درکنار هم باشند به معنی این نیست که در یک جهان زندگی می کنند
برای همین هرکس از ظن خود یار دیگری می شود وبنده هم از این قاعده استثنا نیستم.
هرکسی از ظن خودشدیارمن
ازدرون من نجست اسرارمن
پس بهترین کسی که شهید را میشناسد کسی است که به عوالم وجودی اوراه پیدا کرده
خوشا انانکه جانان میشناسند
طریق عشق وایمان میشناسند
همی گفتیم وگفتند از شهیدان
شهیدان راشهیدان میشناسند

گام دوم: حریرچیان را از سال 61 دیده بودم،  زمانی که مثل علی و سایر دوستانش در سوگ هدایت و انصاری و... نشسته بودند،  نحوه فعالیت های فرهنگی و سیاسی و از همه مهمتر حضور او در جبهه های جنگ از او چهره ای خاص ساخته بود،  شاید به همین دلیل بود که دوستانش طاقت رفتنش را نداشته و هرگاه منطقه میرفت،  صدقه برای سلامتی اش کنار می گذاشتند تا مبادا...

 گام سوم:  وقتی برادرم علی شهید شد به او و چند نفر دیگر وصیت کرده بود با ما دوست باشند،  از همان موقع تابستان 66 شروع کرد و جمعی از دانش آموزان دبیرستانی را گرد آورد و جلسات مستمری را برایشان گذاشت که حدود 4 سال طول کشید.  او از این حلقه ها و هسته ها زیاد داشت و مدیریت کرده بود،  جلساتی که شامل تفسیر قرآن،  کتب شهید مطهری،  شرح زیارت جامعه،  تبادل اخبار و تحلیل سیاسی و...  می شد.
عاشق و دلباخته امام بود،  سوگ او در خرداد ماتم امام را فراموش نمیکنم.
غیر تکرار غربی هان چه معنا می کنید
غیبت خورشید را در آخرین خردادها
اما از میان یاران امام به دو نفر بیشتر ارادت داشت، دکتر بهشتی و آیت الله خامنه ای، همیشه آنها را اسوه جوانان و مفسر خط واقعی خط امام معرفی می کرد و خصوصا از درایت و مدیریت شهید بهشتی مثال هایی در خور را راهنمای جوانان می کرد.

گام چهارم: بعد از انحلال و تضعیف انجمن های اسلامی دانش آموزی در دهه 60 در راه اندازی هیات های خودجوش دانش آموزی با همرزمان شهیدش مطیع، میریان، بناییان،خالقی، تورجی و...  همکاری داشت و این هیات ها بودند که بعدا مقدمه ای برای هیات های دانشجویی و مراکز فرهنگی غیردولتی اصفهان شدند،  بدنه تشکیلاتی که با سرعت گسترش یافت و برکتش هنوز هم ساری و جاری است.  در سایر استانها و شهرها چنین محافل و مجالس را با این وسعت و ظرفیت ندیده ام!

گام پنجم: عاشق و دلباخته امام بود،  سوگ او در خرداد ماتم امام را فراموش نمیکنم.
اما از میان یاران امام به دو نفر بیشتر ارادت داشت، دکتر بهشتی و آیت الله خامنه ای، همیشه آنها را اسوه جوانان و مفسر خط واقعی خط امام معرفی می کرد و خصوصا از درایت و مدیریت شهید بهشتی مثال هایی در خور را راهنمای جوانان می کرد.
غیر تکرار غربی هان چه معنا می کنید
غیبت خورشید را در آخرین خردادها

گام ششم: برای دانش آموزان و دانشجویان، دل می سوزاند،  وقت می گذاشت، مطالعه میکرد جلسه ترتیب می داد.  معلم می شد،  مشاوره می داد، اردو می گذاشت، از جیب خود هزینه می کرد و...  و تا آخرین ماهها و هفته های عمرش هم از آنها غافل نبود،  به یاد جمله امام می افتم : ما مکلفیم که برای تربیت نسلهای آینده کار کنیم.
و آن را دون شآن خود و نافی پرستیژ و کلاس هیآت علمی اش نمی دانست!  چقدر جوانهای ما به راهنمایان دلسوز و حکیم محتاج اند و مهران چقدر برای شاگردان و دوستانش گره گشا بود.

گام هفتم:  به تفسیر المیزان زیاد توجه داشت و در دوران لیسانس کامپیوترش یک دور آن را خواند.  و بر آن مسلط بود اما می گفت قرآن بدون اهل بیت ناقص می شود و اهل بیت (ع) بدون قرآن هم نارس می باشد و علت انحراف خیلی ها را عدم توجه لازم به "و" در حدیث ثقلین می دانست"کتاب الله وعترتی"تمسک به هرکدام بدون دیگری انسان را به مقصد نمیرساند.

 گام هشتم:  به معرفی الگوها اهتمام داشت،  و معرفی الگو را آسان ترین راه یافتن کمال برای جوانان می دانست.  در آغاز کتاب انسان کامل که به دو نفر از شاگردانش هدیه کرده بود نوشت:
"دریافت الگوهایی که هر مکتبی ارایه می دهد باید در وجود واحدی که عینیت آن به راحتی قابل لمس و دریافت باشد جمع شده باشد و انسان کامل همان عینیت این الگوست که به وسیله قرآن و عترت بیان شده است.  آنچه که کتاب و ولایت ادعا کرده اند را باید در چهره یک انسان متعالی مشاهده کرد تا به حقانیت آن پی برد و آن همان انسان کامل است. "

گام نهم: علاقه خاصی به زیارت جامعه کبیره داشت و باب آشنایی خیلی ها با آن زیارت شده بود. در جلسه ای هر هفته حدود یک ساعت شرح یکی از فقرات دو کلمه ای آن را برای شاگردانش می گفت و تا آخر عمر جلسات هفتگی زیارت جامعه را برپا می داشت،  گاهی بر سر مزار دوستان شهیدش، گاهی در حسینیه و سالهای آخر در منزل  بعداز شهادتش هم هروقت جلسه میخواست تعطیل شود به خواب دوستان می امد وتاکید میکرد که ادامه پیداکند.

گام دهم: اهل خودسازی بود،  لکن خودسازی را در کنار جامعه سازی تعریف می کرد،  برای همین به تزکیه نفس دسته جمعی هم معتقد بود. تشکلهایی مثل مراکز فرهنگی را تقویت می کرد و از زیارت دسته جمعی مشاهد مشرفه و عتبات عالیه غافل نبود.  تزکیه و تهذیب نفس را بهترین عامل برای حفظ انسان در فسادها و فتنه های آخرالزمان می دانست و خود بالواقع اهل آن بود.

گام یازدهم: بعدازجنگ برای خیلی ها سوال شد که چرا مهران نرفت،  چرا با علی مطیع  واصغر میریان و مجید بناییان و حسن هدایت و...  هم سفر نشد،  خودش می گفت ما مامور وظیفه ایم خود را عرضه می کنیم اگر خواستند ببرند اگر نخواستند،  هر چه میل اوست.
رشته ای بر گردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطر خواه اوست
اما جنگ فرهنگی تازه  آغاز شده بود و مهران در سنگر هیئتهای دانش آموزی و دانشجویی،  مراکز فرهنگی اصفهان و دانشگاه صنعتی و علوم پزشکی مشغول فعالیت شد.
اگر در جبهه جنگ سخت،  فقط یک سرباز ساده بود لکن در جبهه جتگ نرم یک افسر عالی رتبه و بلکه یک فرمانده ارزشمند بود.
مهران ماند تا نشان دهد نه فقط می توان در جنگی که بود شهید شد  و نرفت بلکه در جنگی که هست هم شهید ماند و جهاد کرد.
مهران  حجت خدا برای همه ی جوان ها بود که نشان داد شهید ماندن از شهید رفتن در قرن 21 بسی دشوارتر و ارزشمندتر است.

 گام دوازدهم: وقار و متانت،  آرامش و ثبات شخصیت، هوشمندی و فراست،  شجاعت و دلسوزی،  مظلومیت و صلابت و مطالعه و سواد بالا در دو رشته کامپیوتر و معارف اسلامی، حساسیت در مسایل سیاسی،بصیرت وقدرت تحلیل،  توجه به مسایل رسانه ای خصوصا سایت ها و...  مجموعه صفاتی بودند که از او جوانی نمونه ساخته بود،  به نحوی که خیلی از خانواده ها آرزو داشتند فرزندی چون او داشته باشند! یا لااقل فرزندشان با چون اویی دوست و مرتبط باشد.
از کوه طریق استواری آموخت
وز سایه صفای خاکساری آموخت
شاداب تر از شبنم جانبخش بهار
از روح نسیم بی قراری آموخت

 گام سیزدهم: در آغاز زندگی نامه یکی از شهدا نوشته بود :
اولیاء خدا آنانند که در زمین ناشناخته اند و تنها اهل آسمان یارای شناخت آنان را دارند،  سخن گفتن از حالات و اوصاف شهید کاری است بس مشکل چرا که آنچه به عنوان روحیات و خصوصیات اخلاقی و به اصطلاح زندگینامه شهید مطرح می گردد،  صرفا مطالبی است که در حالات ظاهری آنها دیده شده است. زیرا صفات باطنی و کشش و جاذبه های روحی،  هیچگاه در قالب الفاظ و نطق بشری قابل گنجایش نیست.
( هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من)

 گام چهاردهم: در کودکی به خاطر ترس از مخالفت احتمالی خانواده به بهانه رفتن به سینما،  به مسجد می رفت!  او با نماز و دعا و....  انس داشت. در نوجوانی به بهانه مسافرت به تهران،  جبهه می رفت چرا که وظیفه الهی خود را مهم تر از هر چیز دیگر می دانست.کسانی که با اوبودنداین آیه رازیادازاوشنیده بودندکه:الذین یجاهدون فی سبیل الله ولا یخافون لومه لایم.بندگان شایسته انان هستند که درراه خدا تلاش میکنندو
ازسرزنش هیچ ملامتگری هم نمیهراسند

 گام پانزدهم: بالاخره این فرزند زهرا در صبحگاه روز پنجشنبه 88/7/30 مهمان سفره پربرکت فرزند مظلوم زهرا (س) شد و در رضوان خدا به محبوب همیشگی اش که نظر به وجه الله و هم جواری با اولیاء خدا بود دست یافت.شهیدبه جرگه احیا میپیوندد ودرهیچ مرحله ای ازمراحل برزخ وقیامت نخواهدمرد. آری به قول شهید آیت الله مطهری منطق شهید منطقی است فوق منطق های بشری که عقول عادی را یارای درک آن نیست.
 مرگ ما چیست عروسی ابد
سرآن چیست هوالله احد

گام شانزدهم:  وقتی او را در قبر می گذاشتند به او گفتم نم کنوم العروس
(نم نومه العروس)چرا که شب اول قبر شب زفاف حقیقی مومن است چون به وصال محبوب می رسد

 گام هفدهم:  بیماری طاقت فرسای او رنج فراوانی را در کالبد خاکی اش دمیده بود اما نتوانسته بود روح بلند و صبور او را دچار تشویش و افسردگی کند، آرام و مطمئن بود و هرگاه یکی از دوستان از سرکنجکاوی یاازروی مهر یا از باب دلسوزی سراغ حال او را می گرفت،  با همان آرامش همیشگی اش جواب می داد،  الحمدلله،  همه اش لطف خداست.
( عاشقم بر مهر و بر قهرش به جد
ای عجب من عاشق این هر دو ضد)

گام هجدهم: هرگاه یکی از دوستانش-حتی از روی صداقت - شروع به تعریف و تمجید از ایشان می کرد با طنز خاص خود به او تذکر می داد و می گفت : شما از من تعریف نکن چون به خودم شک می کنم! این احادیث را در سخنرانی ها و جلسات زیاد می خواند که من مدحک ذبحک و احثوا التراب علی وجوه المداحین؛هرکس توراستایش کند درحقیقت ذبحت کرده وبرصورت چاپلوسان ومتملقین خاک بپاشید
چندگویم من تورا کاین انگبین
زهرقتال است از اودوری گزین
هرکه رامردم سجودی می کنند
زهرها درکام اومی آکنند

گام نوزدهم:  روز تشییع جنازه او حال و هوای خاصی حاکم بود،  همه ی دوستان قدیمی اش،  هم رزمان قدیم و جدیدش،  یادگاران دفاع مقدس آمده بودند. بعضی همدیگر را 20 سال بود ندیده بودند!  و حال رفتن مهران حلقه اتصال دوباره و تجدید عهد با خون شهدا شده بود و اشک ها بود که امان نمی داد و بر گونه ها جاری می شد:
از شبنم اشک گونه هامان تر بود
تشییع جنازه گلی پرپر بود
از منبر دستها که بالا می رفت
در صحن حسینیه دل محشر بود

گام بیستم:  مهر 88 جبهه فرهنگی حزب الله اصفهان،  یکی از افسران ارشد و بلکه یکی از فرماندهان  عالی خود را از دست داد، این سوال را هنوز نتوانسته ام جواب دهم که آیا جای خالی حریرچیان مهندس کامپیوتر و دکتری معارف اسلامی پر خواهد شد؟! در روزگاری که همه اهل علم به دنبال هیات علمی شدن هستند و همه هیات علمی ها به دنبال امتیاز مقاله. lslو ارتقاء. و تبدیل وضعیت و آیین نامه جدید و...  آیا جلسه گذاشتن برای دانش آموزان هنوزم ارزش به شمار می آید؟ آیا تأسیس هیات دانشجویی و مراکز فرهنگی  در سوابق استاد ثبت می شود!  آیا قلم برداشتن و در سایتها و مجلات و روزنامه های غیر علمی پژوهشی   و غیر معتبرازنظروزارت علوم برای خدا و اصلاح جامعه نوشتن امتیاز دارد؟
آیا ساعتها برای حل مشکل یک دانشجوی گرفتار مشاوره دادن را هیات جذب و کمیسیون استخدام وشورای ارتقاء می بینند؟
آیا حضور در خوابگاه دانشجویان برای استاد نمونه _ حتی نمونه  بسیجی _ شدن ارزشی دارد؟
آیا شرکت در اردوهای دانش آموزی، بی کلاسی برای یک عضو هیات علمی نیست؟!
پس کجایند مردان بی ادعا؟!!!

گام بیست و یکم:  وقتی خبر شهادتش را با پیامک رفقا دریافت کردم،  خدا را شکر کردم،  کمتر از شهادت، لیاقت او نبود.  در آخرین گفت و گو به من گفته بود دعا کنیم خدا عاقبت همه ی ما را آنطور که خود می داند ختم به خیر کند و من بی اختیار یاد این حدیث امام رضا (ع) افتادم : ان الله تبارک و تعال شرابا لاولیاءه اذاشربواسکرواو اذا سکروا طربوا و اذا طربوا طابوا و اذا طابوا ذابوا و اذا ذابوا خلصوا و اذا خلصوا وصلوا و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لافرق بینهم و بین حبیبهم. یعنی : خداوند تبارک وتعالی برای دوستانش شراب مخصوص دارد، وقتی از آن بنوشند مست میشوند و بعد آن به طرب می آیند در آن طرب پاک می شوند و در پاکی ذوب می گردند. با ذوب شدن خالص می شوند و در چنین خلوصی،  وصال دست می دهد و سرانجام اتصال به دوست نصیب می گردد به طوری که دیگر بین خود و حبیب دوگانگی احساس نمی شود. (روضات الجنان ج 1 ص 231)

گام بیست و دوم:  آخرین مقاله او دفاعیه ای بود در دفاع از ولایت و خط اصیل آن که با همان حالت بیماری بعد از انتخابات بیست و دوم خرداد88 و فتنه و آشوبها ی بعدازآن نوشت و تاریخ آن را 13 رجب امضا کرده است. ( سایت الف -نقدی بر باجناغ اش! )
ما در ره دوست ترک پیمان نکنیم
گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم


گام بیست و سوم: میگرن شدیدی گاهی بر او عارض می شد و مخل فعالیتهای علمی و اجتماعی اش می گشت به نحوی که بعضی ازکارهایش راتعطیل میکرد. به شوخی به او می گفتم این بیماری هم برزخ شماست!  اما بیماری بعدی که منجربه شهادتش شدهم برای خودش طاقت فرسا بود وهم بیش از دیگران خانواده اش را رنج می داد، جهاد خستگی ناپذیر مادر،  همسر،  برادر،  خواهر و فرزندش را هیچ کس جز خدا نمی داند و نمی بیند و جز لطف او مرهمی بر داغ سینه آنها نیست انهابودندکه ازنزدیک شاهدسوختن شمع وجودش بودندوهمه تلاش خودراهم میکردندتابه اوکمک کنند. اعظم الله اجورهم.

گام بیست و چهارم:  اهل معنویت و تهجد و عبادت و سیر و سلوک بود. با عارفانی نیز دم خور شده و از آنها بهره مند شده بودمکاشفات وکشف وشهوداتی هم داشت تعبیرخواب هم میدانست اما چیزی افشاء نمی کرد و همیشه خود را مثل یک آدم معمولی نشان می داد.
هر که را اسرار حق آموختند
مهرکردند و دهانش دوختند

گام بیست و پنجم: همیشه میگفت برای اینکه اخلاق واقعی خودرابشناسید وببینید آیا توان کنترل رفتارواخلاق خودرادارید یانه ببینید درخانه چگونه هستید !؟ببینید با پدر مادر برادرخواهر[همسروفرزند]خود چگونه رفتار میکنید .چون بالاخره هرکس دراجتماع با خجالت و...بادیگران رفتارمیکندودرمدرسه دانشگاه اداره کارخانه یا محیطهای کاری دیگریامحیط دوستان حتی ،نقاب برچهره دارد خودواقعی شماپیش کسانی معلوم میشه که هیچ رودربایستی با انها ندارید دربرخوردبا اینها ببینید ایا خودساخته ومهذب شده اید.

گام بیست و ششم: علاقه خاصی به حضرت بقیه الله داشت و اکثر دعاهای او دعای فرج بود. از جنگ به این امید زنده برگشته بود که انتظار حضور در لشکر قائم (عج) را بکشد.دریکی از عملیاتها با این آرزورفته بودکه شهیدشودامادربین عملیات ازخداخواسته بودبه اوتوفیق شهادت در رکاب حضرت رامرحمت کند وناگهان به طرز عجیبی ازیک حادثه جان سالم به دربرده بود. این دعا را از او زیاد شنیدم : خدایا گناهانی از ما را که بابت تاخیر ظهور شده،  ببخش و بیامرز.
با ندبه مانیامدی حرفی نیست
این بارتو ندبه کن که مابرگردیم

گام بیست و هفتم:  در دوران دانش آموزی از رابطین جلسات حزب جمهوری اسلامی بود. ولی روی این مساله تاکید داشت که ما در حزب مهره نمی خواهیم،  اشخاصی که به خاطر شیفتگی و علاقه به یک شخص و یا به یک تشکل هر مطلبی را بدون دلیل و مدرک کافی قبول کنند ارزشی ندارند.بلکه چهره می خواهیم انسانهایی مستقل ومتفکر. خود نیز تا آخر عمر استقلال سیاسی خود را حفظ کرد و ملاک را ولی فقیه عادل دانسته و بقیه را با آن محک می زد. از این رو گاهی رفتار مستقل سیاسی او مورد تعجب بعضی دوستانش واقع می شد.

گام بیست و هشتم: درانتخابات مجلس هفتم در فهرست اصلی اصول گرایان اصفهان قرار گرفته بود و احتمال رای آوردنش نیز بسیار زیاد بود. اما ناگهان با استخاره ای در آخرین لحظات انصراف داد که مورد اعتراض زیادی واقع شد او را دیدم و گفتم به قول حاج آقا دولابی " این مسئولیت ها و مدیریت ها مثل آتش است اگر خاموش کن داری سراغش برو،  و اگر نداری جلو نرو که خودت هم می سوزی " دوبار با خنده گفت : آقا من آتش خاموش کن ندارم.

گام بیست و نهم:  به نظافت و آراستگی ظاهر اهمیت می داد.همیشه لباسهای تمیز وپاکیزه می پوشید ومو ومحاسن مرتب داشت دوستانش یک بار او را حتی در اردوها و شرایط خاص ندیدند که نامرتب و ژولیده باشد و حتی از لحاظ نظافت ظاهری هم سعی می کرد به اسوه های معصوم اش نزدیک باشد.

گام سی ام: معتقد بود توسل به اهل بیت عزاداری گریه و شرکت در مجالس سوگواری وذکرمصیبت لازم است و جای آنرا هیچ چیزحتی مطالعه نمیگیرد و در کنار فکر باید به ذکر هم اهمیت داد.وهردومکمل یکدیگرند.
کاملا به واجبات و امور شرعی مقید بود و حتی ظواهر آن را حفظ میکرد مثلا اگر کسی از دوستانش در احترام به پدر و مادر کاهلی میکرد صریحا به او تذکر میداد.

گام سی و یکم:  به مستحبات هم اهمیت می داد و بعضی از دوستان خود را تشویق به انجام بعضی مستحبات مثل نماز غفیله،  نماز شب،  زیارت جامعه کبیره و....  می کردومی گفت درحدتوان ورغبت ان را به جا اورید به نحوی که خسته ودلزده نشوید و چون خودش عامل بود کلامش هم تاثیر داشت تا انجا هم که میشد مکروهات راترک میکرد اما سختگیری نمیکرد.


گام سی و دوم: مقید به شرکت در مناسک دینی،  ایام الله،  مثل مراسم محرم و شبهای قدر،  نماز جماعت و راهپیمایی های 22 بهمن و روز قدس بود.وهم درمجالس روض حضرت سیدالشهدا شرکت میکردوهم در منزل خودشان روضه خوانی میکرد  و خود را فرهیخته ای جدا شده و تافته جدا بافته از مردم و خصوصا توده های مومن نمی دانست.


گام سی و سوم: شجاعت و جسارت خاصی از دوران کودکی داشت،  برادر ایشان میگفتید وقتی فقط 6 ساله بود،  در کوچه با پسر قلدری که به بقیه ظلم کرده بود درگیر شد و او گفت هرکس جلو بیاید با آجر سر او را می شکنم،و مهران جلو رفت و سرش شکست اما کوتاه نیامد.
در دوران دانش آموزی با پخش بیانیه علیه باند مهدی هاشمی در مسجد محله شان جلو زورگویی آنها ایستاد و در دوران دانشجویی در آشوبهای سال 67 دانشگاه صنعتی اصفهان یک تنه آن جریان را که ظاهری صنفی و باطنی سیاسی داشت افشا کرد.
برای دفاع از عدالت و حقیقت از بقیه شجاع تر بود و مصداق آیه شریفه الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله بود.

 گام سی و چهارم: از امتیازات خاص مهندس،  تسلط بر کامپیوتر،  رسانه های جدید، اینترنت،  بازی ها،  گیم نت و...  بود. خیلی از خانواده ها و مراکز فرهنگی که نوجوانان آنها دچار آن رسانه های جدید میشدند و با مراجعه به افراد سنتی راه حل مناسبی برای برخورد با آن پیدا نمیکردند،  سراغ این کارشناس ارشد کامپیوتر می رفتند و با راهنمایی حکیمانه او می توانستند رفتار رفتار فرزند خود را تعدیل کرده و او را از دام اعتیاد به کامپیوتر و رسانه های مجازی نجات دهند.

گام سی و پنجم: دانشجوی متخلفی بود که به دلیل بعضی کارها در کمیته انضباطی دانشگاه علوم پزشکی محکوم شده بود و از چشم دیگران افتاده بود،  آقا مهران با او گفتگو کرد و فهمید او مشکل فکری و عقیدتی دارد،  با او طرح رفاقت ریخت و علیرغم همه گرفتاری های خانوادگی و شغلی با هم روزهای تعطیل به کوه می رفتند و گفتگو می کردند،  از در مهر و منطق با او وارد شد و او را از انحرافات نجات داد،  روزی که آقا مهران پر کشید،  در مراسم او خیلی گریه می کرد،  همکاران دانشگاهی وقتی از او پرسیدند تو را چه به اینجا؟!پاسخ داد: شما نمیدانید چقدر  استاد برای من وقت گذاشت و لطف برادری را در حق من کامل کرد!

گام سی و ششم: شبی از لیالی قدر ماه مبارک در منزل یکی از دوستان جلسه هیات بود، من هم به عنوان مهمان شرکت کردم، قرار بود بعد از افطار آقا مهران سخنرانی کند،  آمد ولی حالش خوب نبود،  آهسته به من گفت من سرم درد می کند ( میگرن او دوباره عود کرده بود)  و تو سخنرانی کن،  پوزش خواستم و عرض کردم مطالعه و آمادگی ندارم،  گفت به این دوستان قول داده بودم ولی اصلا نمیتوانم صحبت کنم و از عصر تا حالا گرفتار سردرد شدید شده ام. پرسیدم پس چرا آمدید؟  گفت قول داده بودم بیایم و تلفن زدم به یکی از مسئولین هیات که گوشی را برنداشت،  خودم آمدم که خلف وعده نکرده باشم.

گام سی و هفتم: آرامش و متانتی خاص داشت،  در اوج کارها و فشارها وقتی به دوستان و همکارانش استرس وارد میشد،  با لبخند ملیح و چهره مهربان او آرام می شدند،  و این شرح صدر را به راحتی به اطرافیانش منتقل میکرد،  زمانی گرفتار وسواس شده بودم و سراغ او رفته و مشکل خود را توضیح دادم،  با یک جمله ساده مساله را حل کرد و مثل آب روی آتش آرامم کرد گفت :کار شیطونه،  گولش را نخور!

گام سی و هشتم: آدمی که خوب شد، همه ی کارهایش خیر و برکت پیدا می کند. بیماری مهران هم خیر و برکت داشت،  علیرغم آن همه درد و رنج عجیبی که می کشید، اما چند سال بیماری او باعث شده بود که دوستان و اقوام و آشنایان جلسات ذکر و دعا برگزار کنند، ختم صلوات و ختم قرآن بگیرند، به نیت شفای او به زیارت مشاهد مشرفه بروند و خلاصه خیلی ها را در خانه خدا فرستاد و با خدا مانوس تر کرد. بلاگردانی شده بود که با شمع وجودش پروانه های زیادی را نور و گرمی می داد  :
شمع من امشب ضیافت می کند پروانه را
من بلاگردان شوم مهمان و صاحب خانه را

گام سی و نهم: بیش از آنکه بیماری مهران برکت داشت،  رفتن او تربیت کننده و بیدار کننده بود،  شهادت مهران نشان داد که میشود بعد از جنگ 20 سال شهید ماند و نرفت،  به شهادت جان رسیدن بدون شهادت جسم و 20 سال شهید زیستن از یک بار شهید شدن خیلی سخت تر است آنهم در روزگار ما ! با وجود همه عوامل و مواردی که دین و ایمان و اخلاق را نشانه رفته اند. و چقدر کار جوانان امروز -که گناه در دسترس آنهاست - سخت تر از جوانان دوران جنگ است.و فی الواقع اگر عفت و تقوای خود را حفظ کنند و با همه ی این دشواریها خودسازی کنند، اجر آنها کمتر از اجر شهدا نیست. و اصلا کوره حوادث آخر الزمان خواص را خوبتر و عوام را غربال می کند.
روز رفتنش خیلی از دوستان غبطه او را می خوردند و زبان حالشان چنین بود :
ای مردمان رد شده از هفت شهر عشق
من میرسم ترا به خدا پا به پا کنید

گام چهلم: وقتی مهران شهید شد  عده ای ادعای رفاقت با او را کردند و بعضی سعی کردند خود را به او نزدیک نشان دهند و شاید از قبل این کار به نام و نوایی برسند،  حتی بعضی از کسانی که با او زاویه و اختلاف نظر داشتند یا واقعا توبه کردند یا ظاهرا خود را پشیمان نشان دادند،  اما هیچ کس از درون او خبردار نشد :
چو رخت خویش بربستم از این خاک
همه گفتند با ما آشنا بود
ولیکن کس ندانست این مسافر
چه می گفت با که می گفت از کجا بود


یا ایتها النفس المطئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
شهادت گوارای وجودت سید مهران...
اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک...


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :