ارسال به دوستان ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 250812

دردودلی با روحانیون دانشگاهی

به بهانه27 آذر سالروز وحدت حوزه ودانشگاه /فقط روحانیون دانشگاهی واساتید معارف بخوانند!

بسم الله الرحمن الرحیم

 درد ودلی باروحانیون دانشگاهی

 

اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه

{ به بهانه27 آذر سالروز وحدت حوزه ودانشگاه /فقط روحانیون دانشگاهی واساتید معارف بخوانند!}

 

برادران عزیز روحانی واساتید محترم معارف

سلام علیکم ورحمه الله

فرایند غربی شدن دانشگاهیان در بستر علوم دانشگاهی و وظیفه روحانیت در برابر آن

فرق یک روحانی دانشگاه با یک روحانی مسجد محله چیست؟

تفاوت یک روحانی دانشگاه با یک روحانی بازار چیست ؟

وجه تمایز روحانی دانشگاهی با یک روحانی پادگان،اداره، کارخانه و حتی مدرسه در چیست؟

چرا بعضی از روحانیون سالهاست در دانشگاهها فعالند ولی تاثیر آنها حتی در بین مریدان آنها ناچیز و اندک است؟! و همین

تربیت یافتگان دانشگاهی در هنگام تصمیم گیری های حساس،مثل انتخابات ،بر اساس ملاکهای لیبرال و سکولار  و... تصمیم

میگیرند،نه بر اساس آموزه های اسلام ناب؟!

چه تفاوتی برنامه های مذهبی دانشگاهی با برنامه های مذهبی محله ، پادگان، اداره، کارخانه و... دارد؟

آن پیوست  فرهنگی –مذهبی- مورد نیاز دانشگاه(استاد،دانشجو،کارمند)چیست؟

یک روحانی دانشگاهی غیر از علم و فضل رایج، چه چیزهای دیگری باید بداند تا در دانشگاه موفق باشد؟  

ایا اخلاق حسنه وبرخورد گرم وپدرانه کافی است؟

آیا ذکر آیه و حدیث، دانستن احکام روزه و نماز مسافر یا تشویق به ازدواج دانشجویی، کافیست؟!

آیابرنامه دعای کمیل، اردوی قم ،مشهد، کربلا، عمره دانشجویی، اقامه نماز در خوابگاه،ایستگاه صلواتی در ایام الله ،مسابقه

حجاب،عزاداری در شبهای محرم و مراسم شب احیا در شبهای قدر کافیست؟

واقعا اسلامی بودن دانشگاه فقط به این موارد است؟ این ها که سالهاست انجام می شود ولی هنوز بهره وری لازم را در دانشگاه ندیده ایم! چرا؟!

اصلا معنی یک روحانی دانشگاهی چیست؟ چرا فاصله زبانی و ذهنی بین استادان معارف و جوانان افتاده است؟! و ظاهرا" هر روز هم بیشتر می شود.

اشکال کار کجاست ؟نقطه ضعف نیروهای نهاد رهبری( اعم از روحانی ،مبلغ،استاد معارف و کارمند) در چیست؟!

 

 ذات دانشگاه چیست؟

پاسخ مساله را باید در نشناختن ذات دانشگاه دانست، دانشگاه(بنا بر فرموده رهبر معظم انقلاب ) محل جولان دو عنصر مهم است :

1-     انسان

2-     علم ومعرفت

ولی غافل نباید شد که هر کدام از این دو به سنتی و مدرن تقسیم می شوند. انسان مدرن و سنتی و علم مدرن و سنتی ،

 و دانشگاه :

-بر خلاف حوزه- محل بروز علم مدرن برای تبدیل انسان سنتی به مدرن است!  به عبارت دیگر مدرنیته از دو راه به کشور ما آمد:

1-     رسانه ها که عمومی وسطحی است

2-     دانشگاه که تخصصی ولی عمقی است

بروز مدرنیته غرب  در اندیشه دانشگاهیان  را باید در متن درسی آنها اعم از علوم انسانی ،پزشکی ، مهندسی و حتی علوم پایه

دانست علوم مدرن بعد از دکارت ،در مغرب زمین شکل گرفته و محصول اومانیسم برخاسته از سوبژکتیویسم است.  

(اومانیسم در حوزه انسان شناسی و سوبژکتیویته در حوزه معرفت شناختی)

دانشگاهیان ما در اکثر رشته ها، خواسته یا نا خواسته ، مبانی سوبژکتیویته علوم مدرن را پذیرفته اند و بدون آن که حتی بعضی

به آنها خودآگاهی داشته باشند، اسیر ومفتون آن هستند. به عبارت دیگر ، اگر روحانی دانشگاه ، هفته ای یک بار ،آن هم فقط

برای چهار سال به دانشگاهیان ، معارف اسلامی می آموزد، علوم مدرن برای  یازده سال ( تا پایان دکترا ) و چهل و پنج سال تا

پایان خدمت یک استاد تمام، لا اقل روزی شش ساعت، ذهن آنها را مملو از علومی میکنند که پیش فرض و مبنای آن

سوبژکتیویته است !   

و به مرور زمان با تلقین و القا، این مبانی علم غربی در ذهن آنها رسوخ و رسوب کرده است و به راحتی قابل زدایش و

پیرایش نیست. اینجاست که اغلب این عزیزان و فرزندان میهن اسلامی، ناخواسته و ناخودآگاه ، پذیرای اندیشه های بنیادین غرب

شده و حتی روحیات و اخلاق مدرن پیدا کرده، در تصمیم گیری های مهم و بزنگاههای حساس بر اساس همان  سوبژکتیویسم و

اومانیسم عمل می کنند ، چرا که هیچگاه کسی آنها را متوجه این مبانی و پیش فرض های علومشان نکرده، تا چه رسد به اینکه

تعارض آنها را با قرآن و احادیث برای ایشان روشن سازد!

 

راه حل مساله

در گام اول ، آشنایی عزیزان وابسته به نهاد  - اعم از روحانی و مبلغ و مدرس- با این دو بعد انسان شناختی و معرفت شناختی غرب ، یعنی اومانیسم و سوبژکتیویته است.

 در گام دوم آشنا کردن دانشگاهیان عزیز- اعم از دانشجو ، کارمند و بالاخص استاد – با این مهمانان ناخوانده درساحتهای علوم پایه ، مهندسی ، پزشکی و خاصه علوم انسانی است.

و گام سوم ، نقد اندیشه مدرن –اومانیسم و سوبژکتیویته- برای دانشگاهیان

و گام چهارم ، نشان دادن چگونگی ارتباط و تاثیر رشته تحصیلی آنها با آن مبانی و پیش فرض ها است .

به عبارت دیگر، یک روحانی در دانشگاه لازم است آیه ای را بخواند که نقد اومانیسم باشد

و حدیثی را شرح دهد که ضد سوبژکتیویته باشد

 و سنت راآنچنان تفسیر کند که رسواگر سکولاریسم

 و تاریخ اسلام را طوری تحلیل کند که ویرانگر لیبرالیسم !

و اخلاقی را تدریس کند که مخالف پوزیتیویسم

و فقهی را که منکر کاپیتالیسم و سوسیالیسم.

 

برنامه عملی

برگزاری دوره معرفت شناسی و انسان شناسی غربی (سوبژکتیویته و اومانیسم ) در دو سطح زیر می باشد :

1-     سطح دانشجویی، که شامل دوره مقدماتی دو ماهه(ضمن طرح ولایت )  40 ساعته  و دوره تکمیلی

2-     سطح استادان و مبلغان ، شامل دوره مقدماتی دو روزه ( 14 ساعته ) و دوره تکمیلی 

 

 

تذکرات پایانی

1-قابل ذکر است که گام پنجم ، ساختن علومی با ریشه ها و روش اسلامی است که همان نهضت تولید علم و جنبش نرم افزاری

بوده وفرای این طرح مختصر می باشدو به عبارتی این طرح ، یکی از مقدمات آن نهضت عظیم است.

2-غرب شناسی به معنای عام ، مطلوب و مطمح نظر این طرح نمی باشد بلکه فقط  شناخت معرفت شناسانه غرب یعنی

 سوبژکتیویته و تا حدی انسان شناسانه آن یعنی اومانیسم مد نظر است

3-می دانیم آگاه سازی و شفافیت نسبت به تاثیرات سوبژکتیویته در ذهن و ضمیر  و روحیات دانشگاهیان ، لازم است ولی کافی

نیست .هرچند تبدیل آن بنیانهای ناخودآگاه  به خودآگاه و روشن شدن صورت مساله ، نیمی از جواب است.

درپایان یاد وخاطره همه مجاهدان علمی وحدت حوزه ودانشگاه خصوصا شهید حجه الاسلام دکتر مفتح را گرامی می داریم

 

برادر کوچک شما حسین مطیع.مرکز معارف اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :